نظر علي الطالقاني

428

كاشف الأسرار ( فارسى )

دور است و با معادى كه اهل اسلام قايلند موافقت ندارد زيرا كه ايشان به عود همين بدن قايلند و به اختلاف نشآت قائل نيستند ، و با اين حال قول به انقلاب حقايق سفسطه است و اقرب به عقل آن است كه حق تعالى مناسب آن اقوال و افعال و اخلاق از جواهر چيزى چند خلق كند از صور حسنه و قبيحه كه حسن و قبح آنها مصور و معاين گردد ، بلى با مذهب كسى موافق است كه معاد را در عالم مثال و خيال و اجساد مثاليه قائل باشد . تا اينجا سخن مجلسى ( قدس سره ) بود . 572 و بر عارفان و دانايان علم حكمت و كلام پوشيده نيست كه سخن بهائى ( قدس سره ) هيچ يك قدم از جادهء ظاهر شرع خارج نشده و ايراد مجلسى ( قدس سره ) بر او وارد نيست و به اجماع شيعه و سنّى و عن قبولى خود مجلسى ( قدس سره ) اين بدن با اين ضعف قابل بقاى ابدى و نعمت سرمدى بهشت به آن تفصيل نيست ؛ لا بد اين بدن را و همين بدن را تكميل مىكنند و او را در چندين چشمه چنانچه گذشت آب و غسل مىدهند . و ان شاء اللّه بيان اين خواهد آمد ، منتظر باش . زينت سوّم در بيان بعضى از نكات و اسرار ، و در آن نيز چند نمايش است . اوّل [ در بهشت كلّ شىء فى كلّ شىء است ] بدان كه چون در آيات كريمه و احاديث شريفه اندك تأمّلى رود ظاهر آيد كه در بهشت پاك سرشت كلّ شىء فى كلّ شىء است ، يعنى هر چيزى در هر چيزى است و هر لذّتى در هر لذّتى است . در حديث طوبى فرمود هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در خانهء او شاخى از آن درخت هست و خواهش چيزى در خاطر او خطور نمىكند مگر آنكه همان شاخ آن را از براى او حاضر مىكند . 573 و رسول خدا ( ص ) فرمود كه جبرئيل در شب معراج دست مرا گرفت و داخل بهشت شد و بر تختى از تختهاى بهشت نشانيد و بهى به دست من داد و آن به دونيم شد و از ميان آن به حوريه‌اى بيرون آمد كه مژهء چشم‌هاى او در سياهى مانند سينهء كركس بود ، پس گفت السّلام عليك يا رسول اللّه السّلام عليك يا احمد السّلام عليك يا محمّد . من گفتم تو كيستى خدا تو را رحمت كند ؟ گفت منم راضيهء مرضيّه ، خداوند جبّار مرا از سه نوع خلق كرده ، اسفل من از مشك است و اعلاى من از كافور است و وسط من از عنبر است ؛ و مرا خمير كرده‌اند به آب زندگانى ، پس خداوند جبار